معنی گندمان

معنی گندمان

6 بازدید
[ گَ دُ ] (اِخ) نیم فرسخ میانهٔ مغرب و جنوب قیر است [ از دهات بلوک قیر و کارزین فارس ]. (فارسنامهٔ ناصری گفتار۲ ص ۲۴۶).
[ گُ دُ ] (اِخ) دوازده فرسخ میانهٔ شمال و مغرب سمیرم است [ از دهات بلوک سرحد شش ناحیهٔ فارس ] . (فارسنامهٔ ناصری گفتار۲ ص ۲۲۱).
[ گَ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان پشت آربابا از بخش بانهٔ شهرستان سقّز که در ۱۵۰۰۰ گزی جنوب باختری بانه و ۳۰۰۰ گزی آزمرده واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش ۵۰ تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، توتون، گزانگبین و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گَ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان ژاوه رود بخش حومهٔ شهرستان سنندج که در ۱۸۰۰۰ گزی جنوب باختری سنندج و ۵۰۰۰ گزی باختر شوسهٔ سنندج به کرمانشاه واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش ۱۵۰ تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، حبوب، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گَ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان میرده بخش مرکزی شهرستان سقّز که در ۳۱۰۰۰ گزی باختر سقز و ۳۰۰۰ گزی باختر کوندلان واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش ۱۵۰ تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات، توتون و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. در محل به این ده طاهربغده میگویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گَ دُ ] (اِخ) دهی است از دهستان گندمان بخش بروجن شهرستان شهرکرد که در ۱۸ هزارگزی جنوب باختری بروجن، متصل به راه تنگ بیدکان واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنهٔ آن ۲۰۳۷ تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن کتیرا و روغن و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه آن شوسه است. دبستان و زیارتگاه و در حدود ۲۰ باب دکان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ گَ دُ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش بروجن شهرکرد که در باختر شهرکرد واقع شده و حدود و مشخصات آن به شرح زیر است: از شمال به دهستان آیدغمش و دهستان لار، از جنوب به رشته ارتفاعات دره دیز و جبزو (که خطالرأس آنها حد طبیعی این دهستان با دهستان خان میرزا است). از خاور به دهستان سمیرم بالا و از باختر به دهستان کیار و دهستان پشتکوه. در این دهستان دو رشته ارتفاع وجود دارد که در جهت جنوب خاوری و شمال باختری کشیده شده است: ۱ - رشته ارتفاعات بیدکان در حد جنوب خاوری و شمال باختری دهستان واقع شده که بلندترین قلهٔ آن به ارتفاع ۲۶۴۰ متر است. تنگ دزدان در انتهای جنوب خاوری و تنگ بیدکان قرار دارد و گردنهٔ رنگرزی در جنوب باختری مابین رشته ارتفاع کوه بیدکان در وسط این رشته واقع شده، گردنهٔ رخ در انتهای باختری و گردنهٔ انجیره در ده کلیومتری باختر تنگ بیدکان و کوه رنگرزی واقع شده که جادهٔ قهفرخ به سفیددشت از این راه میگذرد. ۲ -رشته ارتفاعات دره دیز و بلداجی و گندمان در امتداد هم در حد جنوب خاوری به باختر این دهستان کشیده شده، گردنه های مهم این رشته ارتفاعات در داخلهٔ دهستان گردنهٔ حلوائی که راه ماشین رو بروجن به گندمان از این گردنه میگذرد و گردنهٔ آئیرنه که راه فرادمبه به بلداجی از آن میگذرد و رودخانهٔ چقاخور در وسط این دهستان جریان دارد. هوای آن سرد معتدل است و زمستان سرد دارد. آب قراء آن از چشمه و قنات و رودخانهٔ محلی تأمین میشود. محصول عمدهٔ دهستان غلات، حبوبات و صنایع محلی دستی جاجیم و قالی بافی و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه ماشین رو بروجن به چقاخور در جهت خاوری -باختری از وسط این دهستان میگذرد و بقیهٔ قراء دهستان به وسیلهٔ راههای ارابه رو به هم مربوط می شود و در فصل خشکی به بعضی از قراء اتومبیل میتوان برد. این دهستان از ۳۷ آبادی کوچک و بزرگ تشکیل شده که جمعیت آن ۳۲۹۶۱ نفر است. زبان اهالی فارسی و لری است به جز قریهٔ ماماکا که ارمنی نشین میباشد. قراء مهم دهستان عبارتند از لردگان (مرکز دهستان)، آورگان بلدجی، فردانبه و سفیددشت. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).

کلمات هم‌قافیه با «گندمان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید