معنی گندلاش
6 بازدید
[ گَ ] (اِ مرکب) نوعی از رستنی است که بوی ناخوش دارد. (آنندراج). آن را در گیلان پلت ، بلس و وسیاه پلت، در کوهپایهٔ گیلان پلاس ، در آستارا گندلاش ، در طوالش بستام ، بسکم و بسکام و در مازندران و گرگان افرا میخوانند. (جنگل شناسی کریم ساعی ج ۱ ص ۲۰۶). رجوع به پلت شود. || بیضهٔ گَنده شده و متعفن. (آنندراج). تخم مرغ گندیده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «گندلاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر