معنی گنداب

معنی گنداب

11 بازدید
[ گَ ] (اِ مرکب) آب گندیده و بدبوی. (آنندراج). آب ایستادهٔ گندیده و بدبوی. (ناظم الاطباء). آبی که جل وزغ گرفته باشد. (شعوری ج ۲ ص ۲۹۲). آب راکد: بگشت آن همه مرغ و گنداب و نی ندید از ددان هیچ جز داغ پی. اسدی (گرشاسب نامه). به دشت و گل و خار و گنداب و چاه مکن رزم کافتد به سختی سپاه. اسدی (گرشاسب نامه). || آنجا که آبهای شستشوی و گنده در آن رود: گنداب حمام.
[ گَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان حومهٔ بخش ایوانکی شهرستان دماوند که در ۱۸هزارگزی شمال باختر ایوانکی و ۶هزارگزی راه شوسه تهران به خراسان واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنه اش ۲۸۵ تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات، انجیر و لبنیات و شغل اهالی زراعت، باغبانی و گله داری و صنایع دستی آنان قالیچه و جاجیم و گلیم بافی است. ساکنین از طایفهٔ بوربور و هداوندی هستند که اکثر در تابستان به حدود لار میروند. راه آن مالرو است و از قهوه خانهٔ کربلائی احمد، سر راه شوسه ماشین میتوان برد. بنای دو امامزاده آن نسبتاً قدیمی است. تپه و آثار ابنیه قدیم نیز دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ گَ ] (اِخ) (معروف به ابراهیم آباد). دهی است جزء دهستان رزقجان بخش نوبران شهرستان ساوه که در ۶هزارگزی باختر نوبران و ۳هزارگزی راه عمومی نوبران به همدان واقع شده است. هوای آن سردسیر و سکنه اش ۷۴ تن است. دو رشته قنات دارد. محصول آن غلات، بنشن، مختصر بادام، انگور و سیب زمینی و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان قالیچه و جاجیم بافی است. چند خانوار از ایل شاهسون بغدادی در این قریه ساکن هستند. راه آن مالرو است و از طریق نوبران ماشین میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چهاردولی بخش قروهٔ شهرستان سنندج که در ۳۶۰۰۰گزی خاور قروه و ۹۰۰۰گزی شمال راه شوسهٔ قروه به همدان واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش ۹۲۵ تن است. آب آن از چشمه تأمین می شود. محصول آن غلات، لبنیات و میوجات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است و تابستان از طریق ونسه اتومبیل میتوان برد. دو محل به فاصلهٔ ۵۰۰۰گزی به نام گنداب بالا و پائین مشهور است. صنایع دستی زنان قالیچه و جاجیم بافی است. سکنهٔ گنداب بالا ۶۰۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دینور بخش صحنهٔ شهرستان کرمانشاهان که در ۳۰۰۰۰گزی الی ۳۳۰۰۰گزی شمال باختری صحنه و ۹۰۰۰گزی باختر راه شوسهٔ کرمانشاه به سنقر واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش ۳۵۰ تن است. آب آن از رودخانهٔ محلی تأمین میشود. محصول آن غلات، حبوبات و توتون و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. دو محل به فاصلهٔ ۳۰۰۰گزی به گنداب علیا و سفلی مشهور و سکنهٔ گنداب علیا ۲۰۰تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ییلاق بخش حومهٔ شهرستان سنندج که در ۳۹۰۰۰گزی شمال خاوری سنندج بین گمه دره و قشلاق جنوب واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش ۲۳۵ تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالیچه، جاجیم و گلیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان دربند بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان که در ۶۹۰۰۰گزی شمال باختری کرمانشاه و ۵۰۰۰گزی خاور راه شوسهٔ سنندج واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش ۱۷۰ تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، حبوبات دیمی و لبنیات و راه آن مالرو است. و از قلعهٔ شاخانی اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گَ ] (اِخ) دهی است از بخش آبدانان شهرستان ایلام که در ۲۴۰۰۰گزی باختر آبدانان و ۱۰۰۰گزی باختر راه مالرو ایلام واقع شده است. هوای آن گرمسیر و سکنه اش ۱۶۰ تن است. آب آن از چشمه سار تأمین میشود. محصول آن غلات، روغن، پشم و ذرت و شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جوانرود بخش پاوهٔ شهرستان سنندج که در ۲۹۰۰۰گزی جنوب پاوه و ۱۸۰۰۰گزی باختر قلعه جوانرود واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش ۹۰ تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات، توتون، گردو و توت و شغل اهالی زراعت است. دو محل به فاصلهٔ ۱۵۰۰ گز به گنداب بالا و پائین مشهور و سکنهٔ بالا ۷۵ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دره صیدی بخش اشترینان شهرستان بروجرد که در ۱۲هزارگزی خاور اشترینان، کنار راه مالرو ده ترکان به اشترینان واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش ۲۱۶ تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حشمت آباد بخش دورود شهرستان بروجرد که در ۲۱هزارگزی شمال خاوری دورود و ۸هزارگزی شمال راه آهن اهواز واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنه اش ۱۵۲ تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ گَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان پسکوه بخش سوران شهرستان سراوان که در ۵۱۰۰۰گزی شمال باختر سوران و ۵۰۰۰گزی جنوب راه فرعی خاش به سوران واقع شده و دارای ۴۰ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان عشق آباد بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور که در ۲۴هزارگزی خاور فدیشه واقع شده است. هوای آن گرم و سکنه اش ۲۶۹ تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان قره باشلو از بخش چاپشلو از شهرستان دره گز که در ۸هزارگزی جنوب باختری چاپشلو واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنه اش ۶۶ تن است. آب آن از قنات تأمین می شود. محصول آن غلات و بنشن و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ گَ ] (اِخ) محلی بر سر راه گلوگاه به شاهرود در مازندران. (سفرنامهٔ مازندران و استرآباد رابینو متن انگلیسی ص ۶۵).

کلمات هم‌قافیه با «گنداب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید