معنی گندا
7 بازدید
[ گَ ] (نف) (از: گند (گندیدن) +ا، پسوند فاعلی و صفت مشبهه). (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). چیزی را گویند که گندیده باشد و از آن بوی ناخوش آید. گندای. (برهان). گندیده و بدبوی. (انجمن آرا) (آنندراج). عَفِن. متعفن. مُنتِن :[ گُ ] (ص، اِ) فیلسوف و دانا. (از لغت فرس اسدی): پیلان ترا رفتن باد است و تن کوه دندان نهنگ و دل و اندیشهٔ گندا. عنصری (از لغت فرس). رجوع به کُندا شود.
کلمات همقافیه با «گندا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دا» برای سرودن شعر