معنی گندآور
9 بازدید
[ گُ وَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) مرد مردانه. (لغت فرس اسدی). مردم شجاع و دلاور و مردانه را گویند. (برهان) (آنندراج). جنگجو. سلحشور. سلیح شور. جنگاور. کند. کندا. گنداگر. پهلو. رزم آزما. محمّد معین در حواشی برهان قاطع نویسد: این لغت در فرهنگها بصورت «گندآور» آمده است. بعضی فضلای معاصر صورت اخیر را صحیح دانسته اند. نولدکه و هرن و هوبشمان آنرا با کاف تازی از ریشه «کند» بمعنی شجاع نقل کرده اند، ولف نیز در فهرست شاهنامه «کندآور» و «کندآوری» را با کاف تازی آورده است. بنابراین کندآور باید مرکب از: کندا (شجاعت) +ور (پسوند اتصاف) باشد، نه از: کند (شجاع) +آور (آورنده) چه آور در کلمات مرکبه از اسم آید: رزم آور. تناور. دلاور. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین ذیل کندآور). بهار معتقد بوده اند که این کلمه از گند به معنی بیضه و بمعنی فحل و کسی که روش مردانه دارد میباشد. (از مزدیسنا چ ۱ ص ۳۳۸ ج ۶). و رجوع به سبک شناسی ج ۳ ص ۸۶ شود: بدو گفت رستم که گرز گران چو یازد ز بازوی گندآوران.فردوسی. کجا آن خردمند گندآوران کجا آن سرافراز جنگی سران.فردوسی. || سپهسالار. (برهان) (آنندراج): به زاری همی گفت پس پیلتن که شاها دلیرا سر انجمن کیانی نژادا شها سرورا جهان شهریارا و گندآورا.فردوسی. پذیره شدندش همه مهتران بزرگان ایران و گندآوران.فردوسی.[ گَ وَ ] (نف مرکب) عفونت آور. مولد گند.
کلمات همقافیه با «گندآور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر