معنی گنجینهگشا
7 بازدید
[ گَ نَ / نِ گُ ] (نف مرکب) خزانه دار. گنجینه سنج. (ناظم الاطباء). صاحب و مالک گنج. (آنندراج): گنجینه گشای این خزینه سر بازکند ز گنج سینه. نظامی. رضوان خدای بر صحابه گنجینه گشای نه خرابه. شیخ ابوالفضل فیاض (از آنندراج). و رجوع به گنجینه سنج شود.
کلمات همقافیه با «گنجینهگشا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شا» برای سرودن شعر