معنی گنجیده
10 بازدید
[ گُ دَ / دِ ] (ن مف) درآمده و داخل شده. در جای نهاده. (ناظم الاطباء). جای گرفته در چیزی. محاط شده. و رجوع به گنجیدن شود.
کلمات همقافیه با «گنجیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر