معنی گنجی

معنی گنجی

8 بازدید
[ گَ ] (ص نسبی) خزینه ای. دفینه ای. منسوب به گنج. آنچه از گنج باشد. آنچه در گنج باشد: درمهای گنجی بر آن کشت زار بریزند پیش خداوندگار.فردوسی. به درگاه ایوانش بنشاندی درمهای گنجی برافشاندی.فردوسی. سخن سنج و دینار گنجی مسنج که بر دانشی مرد خوار است گنج.فردوسی. و رجوع به فهرست ولف شود.
[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سراجو از بخش مرکزی شهرستان مراغه که در ۳۴هزارگزی جنوب خاوری مراغه و ۱۳هزارگزی جنوب راه شوسهٔ مراغه به سراسکند واقع شده است. هوای آن معتدل مالاریایی و سکنه اش ۱۰۲ تن است. آب آن از رودخانهٔ لیلان و چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، نخود و کرچک و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان گلیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «گنجی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید