معنی گنجک
7 بازدید
[ گَ جَ ] (اِخ) گنجک یا شیز اقامتگاه تابستانی خسروپرویز که ظاهراً در نواحی دریاچهٔ ارومیه در سر راه مراغه و تبریز در نزدیک لیلان بوده است. نظربه تعریف مفصلی که مسعربن مهلهل کرده در نزدیک آن معدنها و چشمهٔ نفتی بوده که آتشکدهٔ آذرگشسب بواسطهٔ آن روشن بوده است. (مزدیسنا تألیف معین چ ۱ ص ۲۰۲ و چ ۲ ص ۳۱۵). و رجوع به یشتها ج ۲ ص ۲۴۱ شود. معرب آن جَزنَق است. رجوع به معجم البلدان شود.[ گَ جَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مشهد مرغاب بخش زرقان شهرستان شیراز که در ۱۰۸۰۰۰گزی شمال خاوری زرقان و ۳۰۰۰گزی راه شوسهٔ شیراز به اصفهان واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنه اش ۱۴۰ تن است. آب آن از رودخانهٔ سیوند تأمین میشود. محصول آن غلات، چغندر، میوه و شغل اهالی زراعت و باغبانی و صنایع دستی آنان قالیبافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «گنجک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جک» برای سرودن شعر