معنی گنجه

معنی گنجه

7 بازدید
[ گَ جَ / جِ ] (اِ) اشکاف. اشکاب. دولاب. دولابچه. قفسه (قفصه). محفظه. کمد. || (ص) خر و الاغ دم بریده را نیز گویند و به عربی ابتر خوانند. (جهانگیری) (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). ظاهراً به این معنی با کاف تازی و به ضم اول است، چنانکه رشیدی نوشته : هرگز مثل زند کسی از وی حسود را نسبت کند به عیسی کس هیچ گنجه (کنجه) را؟ شمس فخری. رجوع به کنج و کنجه شود. || (اِ) خرجین ترکی که بر ترک ستور بندند. (ناظم الاطباء).
[ گَ جَ / جِ ] (اِخ) نام شهری است مشهور مابین تبریز و شیروان (اصح شروان است) و گرجستان و مولد شیخ نظامی علیه الرحمه از آنجاست. (برهان). نام شهری است از ولایات اران در اواخر آذربایجان منسوب بدانجا را گنجوی گویند. (انجمن آرا). شهری است [ به اران ] با کشت و برز بسیار و آبادان و بانعمت و از وی جامه های پشمین خیزد از هرگونه. (حدود العالم). شهر بزرگی است که قصبهٔ بلاد اران است و اهل ادب آن را جنزه می نامند. (از معجم البلدان). گنجه از اقلیم پنجم است طولش از جزایر خالدات «فج» و عرض از خط استوا «م لد» شهر اسلامی است در سنهٔ تسع و ثلاثین هـ . ق. ساخته شد شهری خوش و مرتفع بود و در این معنی گفته اند بیت : چند شهر است اندر ایران مرتفع تر از همه بهتر و سازنده تر از خوشیّ آب و هوا گنجهٔ پرگنج در ارّان، صفاهان در عراق در خراسان مرو و طوس در روم باشد اقسرا. (نزهةالقلوب مقالهٔ ثالثه چ لسترنج صص ۹۱-۹۲). ... از قراباغ تا گنجه سی وچهار فرسنگ و از اردبیل شصت ونه فرسنگ و از سلطانیه صدوشش فرسنگ و از گنجه تا شهر شمکور که اکنون خراب است دو فرسنگ. (... ایضاً ص ۱۸۱). برخی از شهرهای قدیم ایران بمناسبت وفور ثروت و ذخایر به «گنجه - غزنه» نامیده شده اند، مانند شهر گنجه در شمال آذربایجان و شهر غزنه (غزنین) در افغانستان. (مزدیسنا تألیف معین چ ۱ ص ۲۰۳). ... در ایران زمین قدیم اسم گنجک تخصیصی به یک شهر معین آذربایجان نداشته بسا از شهرهای دیگر هم چنین نامیده میشده اند، از آنجمله است گنجه در اران (در قفقاز) و غزنه یا غزنین در زابلستان (در افغانستان) گنجه و غزنه نیز اصلاً گنجک بوده است. گنجک را که یکی از شهرهای بسیار قدیم ایران و پایتخت آذربایجان محسوب میشده غالباً مورخین و جغرافی نویسان یونان و روم به اسم غزکا یا گنزکا و به اشکال مختلف دیگر ذکر کرده اند. آذربایجان در قدیم دو پایگاه داشته، یکی همین گنجک بوده که معرب آن جزن یا جزنق است... (یشتها تألیف پورداود ج ۲ ص ۲۴۶). این شهر تا سال ۱۲۱۹ هـ . ق. / ۱۸۰۴ م. گنجه نامیده میشد، روسها بعد از اشغال آنرا یلی زاوت پل یا الی زابت پل خواندند و چون بلشویکها بر سر کار آمدند آن را کیروف آباد نامیدند. گنجه یکی از شهرهای آذربایجان شوروی است که مرکز ناحیهٔ گنجه است و در کنار رودخانهٔ گنجه چای، شعبه رودکر، در ۱۸۰ هزارگزی جنوب شرقی تفلیس واقع شده است. سکنهٔ آن در حدود ۱۱۶هزار تن است که از نژاد تاتار و ارمنی اند. این شهر در قرون ۶ و ۵ میلادی بنا شده است. از قرن ۴ هجری (۱۰ میلادی) تا ابتدای قرن ۷ هجری (۱۳ میلادی) یکی از شهرهای مهم آذربایجان و مرکز تجارت و صنعت بود. در سال ۴۸۱ هـ . ق. / ۱۰۸۸ م.) به وسیلهٔ ترکهای سلجوقی و سپس در سال ۶۳۳ هـ . ق. (۱۲۳۵ م.) به دست مغولان فتح و ویران شد. از آغاز قرن هشتم ایرانیان آن را اشغال و سرانجام در سال ۱۲۱۹ روسها آن را فتح کردند. گنجهٔ امروز در آذربایجان شوروی مقام دوم را داراست و انواع و اقسام دستگاههای متعدد خیاطی، ندافی، روغن کشی و تهیهٔ اغذیه و مشروبات گوناگون در آنجا وجود دارد. آثار بازماندهٔ گنجهٔ سابق در ۵ هزارگزی شمال غربی گنجهٔ کنونی قرار گرفته و برجها، باروها، پلها، دیوار ارگ، مسجدجامع ، کاروانسرای شاه عباس و آثار دیگری از آن به چشم میخورد. ناحیهٔ گنجه در شمال، کوهستانی و شاخه های جنوبی جبال قفقاز از آن عبور میکند و به واسطه درّه های علیای کر و شعباتش یعنی آلزان و یورا مشروب میشود. در قسمت شرقی، گنجه دارای استپهای پرعلف است. و در ضمن نمکزار و با آب و هوای خشک میباشد. معادن: گنجه دارای معادن آهن و سنگ طلا است. کشاورزی: کشاورزی در گنجه بسیار پیشرفت کرده است و محصول آن غلات و کار کشاورزان دامپروری است. تاک در اغلب نقاط مخصوصاً در حوالی گنجه کاشته میشود و محصول قابل ملاحظه ای میدهد. کشت و پرورش توت و کرم ابریشم گنجه نیز قابل ذکر است : ز گنجه چون به سعادت نهاد روی به راه فلک سپرد بدو گنج و ملک و افسر و گاه. معروفی بلخی. نظّاره به پیش در کشیده صف چون کافر روم بر در گنجه. منوچهری (دیوان چ ۱ دبیرسیاقی ص ۱۸۱). گویند که سلطان مهین بر در گنجه ست در گنجه کنون بین که ز بغداد فزون شد. خاقانی. گاه از سگ گنجه ام به فریاد گاه از خر آوه جفت افغان.خاقانی. رنج دلم را سبب، گردش ایام نیست فعل سگ گنجه ست قدح خر روستا. خاقانی. ز گنجه فتح خوزستان که کرده ست ز عمان تا به اصفاهان که خورده ست. نظامی. رکاب از شهربند گنجه بگشای عنان شیرداری پنجه بگشای.نظامی. چو در گرچه در بحر گنجه گمم ولی از قهستان شهر قمم. (منسوب به نظامی). آن مادر شوم چون زاد ترا (کذا) از گنجه به ابخاز فرستاد ترا.مجد همگر. یکی پادشه زاده در گنجه بود که دور از تو ناپاک سرپنجه بود. سعدی (بوستان). از گنجه چو گنج آن گهرریز در هند چو طوطی این شکرریز.جامی.
[ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان قمرود بخش حومهٔ شهرستان قم که در ۲۵هزارگزی شمال قم و ۴هزارگزی خاور راه شوسهٔ قم به تهران واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنه اش ۳۲۰ تن است. آب آشامیدنی آن از قره چای تأمین میشود. محصول آن لبنیات و شغل اهالی گله و شترداری، هیزم کشی، کارگری و صنایع دستی زنان جاجیم و قالیچه بافی است. ساکنین از طایفهٔ شاهسون هستند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ گَ جَ ] (اِخ) دهی است از جزء دهستان رستم آباد بخش رودبار شهرستان رشت که در ۹هزارگزی شمال رودبار، کنار سفیدرود و راه شوسهٔ و در ۶۸هزارگزی رشت واقع شده است. هوای آن معتدل مرطوب و مالاریایی و سکنه اش ۵۲۰ تن است. آب آن از نهر تولی و چشمه سار تأمین میشود. محصول آن غلات، زیتون و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و کسب است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ گَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان اقشار بخش اسدآباد شهرستان همدان که در ۱۶۰۰۰گزی جنوب باختری قصبهٔ اسدآباد و ۱۰۰۰گزی آلنجه واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش ۱۹۷ تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالیبافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان علیشروان بخش بدرهٔ شهرستان ایلام که در ۶۵۰۰۰گزی خاور ایلام و ۹۰۰۰گزی جنوب راه مالرو بدره به ایلام واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش ۱۰۰ تن است. آب آن از رودخانهٔ گنجه است. محصول آن غلات، توتون و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان جاپلق بخش الیگودرز شهرستان بروجرد که در ۴۲هزارگزی شمال باختری الیگودرز و ۵هزارگزی خاور راه شوسهٔ شاه زند به ازنا واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنه اش ۷۱۵ تن است. آب آن از قنات و چاه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ گَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان شاپور بخش مرکزی شهرستان کازرون که در ۲۶۰۰۰گزی شمال باختری کازرون و ۱۰۰۰گزی راه شوسهٔ کازرون به فهلیان واقع شده است. هوای آن گرم مالاریایی و سکنه اش ۱۲۰ تن است. آب آن از رودخانهٔ شاپور و چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و صیفی جات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ گَ جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ورزق بخش داران شهرستان فریدن که در ۱۱هزارگزی شمال باختری داران و ۲هزارگزی جنوب راه شوسهٔ ازنا به اصفهان واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش ۱۶۳۶ تن است. آب آن از چشمه و رودخانه است. محصول آن غلات، حبوبات و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان آنجا جاجیم و قالی بافی است. راه شوسه و دبستان دارد و در حدود ۲۰ باب دکان بدانجاست. تپهٔ مخروطی شکلی که در آنجاست بنابه گفته اهالی در زمان قدیم آتشکده بوده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ گَ جَ / جِ ] (اِخ) از نواحی لرستان است میان خوزستان و اصفهان. (از معجم البلدان).
[ گَ جَ / جِ ] (اِخ) قصبه این ناحیه [ ناحیه تل خسروی از کوه گیلویه فارس ] را گنجه گویند به مسافت بیست وچهار فرسخ از بهبهان دور افتاده است. (فارسنامهٔ ناصری گفتار دوم ص ۲۶۶).

کلمات هم‌قافیه با «گنجه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید