معنی گنجخانه
5 بازدید
[ گَ نَ / نِ ] (اِ مرکب) جای نگه داشتن گنج. (آنندراج). خزانه. مخزن. گنجینه. (ناظم الاطباء): خزینه ها بگشاد و هرچه اندر گنج خانهٔ او بود از زر و سیم همه بیرون آورد. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). گنج خانه و عیال و سپاه که آنجا بماند همه به وی سپرد. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). سرای خدمت او گنج خانهٔ شرف است زمین همت او آسمانهٔ کیوان.فرخی. همی بگفت که با من که بس بود به سپاه به گنج خانه و پیلان آهنین دندان؟ عنصری (دیوان ص ۲۳۵). و به قلعهٔ اسپهید و دیگر قلعه ها همه گنج خانه و خزینه بود. (تاریخ سیستان). در گنج خانهٔ ازل و مخزن ابد هر دو نه جوهرند ولی نام جوهرند. ناصرخسرو (دیوان ص ۱۲۰). خانهٔ دهقان چو گنج خانه بیاگند چون برز و باغ برد باد شبیخون. ناصرخسرو (دیوان ص ۳۵۴). دیدم که گنج خانهٔ غیب است پیش روی پشت از برای نقب خمیدم به صبحگاه. خاقانی. گنج خانه ست جان خاقانی دل به خاقان و خان نخواهد داد. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۳۸۷). گنج خانه ی هشت خلد و نُه فلک دادم بدو دادهٔ او چیست با من پنج خایه ی روستاست. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۷). سخنی کو چو روح بی عیب است خازن گنج خانهٔ غیب است. نظامی (هفت پیکر ص ۳۶). زآن فرومایه گوهران رستی به چنین گنج خانه پیوستی.نظامی. که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده. حافظ (دیوان چ محمد قزوینی و غنی ص ۲۹۲). - گنج خانهٔ شرع؛ بیت المال : چار یارش گزین به اصل و به فرع چار دیوار گنج خانهٔ شرع. نظامی (هفت پیکر ص ۸).
کلمات همقافیه با «گنجخانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر