معنی گنجبان
6 بازدید
[ گَ ] (ص مرکب) (از: گنج +بان، پسوند). نگاهدارندهٔ گنج. محافظ گنج. آنکه گنج را نگاهداری می کند: من مر او را در مدیحی روستم خواندم همی واین چنین باشد که خوانی گنج نه را گنجبان. فرخی. گنج بهار اینک روان میغ اژدهای گنجبان رخش سحاب اینک دوان وز برق هرا داشته. خاقانی. || صاحب گنج. گنج نه : اینکه بر توست گنج علم خدای است چون که سوی گنجبان او نگرائی. ناصرخسرو (دیوان ص ۴۱۹). گر تو سوی گنجبانش راه ندانی من بکنم سوی اوت راهنمائی. ناصرخسرو (دیوان ص ۴۱۹).
کلمات همقافیه با «گنجبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر