معنی گنجایی
7 بازدید
[ گُ ] (حامص) توانائی گنجیدن. (ناظم الاطباء). گنجایش : گفت اکنون چون منی ای من درآ نیست گنجایی دو من در یک سرا. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۶۱). || توانائی. قدرت. (ناظم الاطباء). - گنجایی داشتن؛ ظرفیت و گنجایش داشتن : این مملکتی است که طفیلی را گنجایی دارد. (نفحات الانس جامی). او به مکنت و ثروت و خیول و دواب و غنایم به مرتبه ای بود که در ساحت اردبیل گنجایی نداشت. (عالم آرای عباسی چ امیرکبیر ج ۱ ص ۱۰). - گنجایی یافتن؛ گنجیدن و گنجایش یافتن : چاپلوسی و خدمت می کند تا در دل شیخ گنجایی یابد. (فیه مافیه).
کلمات همقافیه با «گنجایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر