معنی گنجانیدن
7 بازدید
[ گُ دَ ] (مص) گنجیدن کنانیدن و گنجیدن فرمودن. (ناظم الاطباء). گنجاندن. جای دادن. جای دادن در: هزار سلطنت دلبری بدان نرسد که در دلی هنر خویش را بگنجانی.حافظ.
کلمات همقافیه با «گنجانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر