معنی گنجاندن
12 بازدید
[ گُ دَ ] (مص) چیزی را در جائی جای دادن. (فرهنگ نظام). گنجیدن فرمودن. (ناظم الاطباء). جای دادن. گنجانیدن. رجوع به گنجانیدن شود.
کلمات همقافیه با «گنجاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر