معنی گنبله
9 بازدید
[ گُمْ بَ لَ / لِ ] (اِخ) دهی است از دهستان جلگه افشار دوم بخش اسدآباد شهرستان همدان که در ۲۴هزارگزی جنوب باختری قصبهٔ اسدآباد و ۷هزارگزی باختر راه شوسهٔ اسدآباد به کنگاور واقع شده است. موقعیت آن کوهستانی و هوایش سرد و سکنه اش ۳۲۰ تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم و گلیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ ] (اِخ) دهی است از دهستان خرمرود شهرستان تویسرکان که در ۲۵۰۰۰گزی شمال باختر شهر تویسرکان و ۷۰۰گزی باختر اشتران واقع شده است. مرکز دهستان است و هوای آن سرد و سکنه اش ۳۵۰ تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات، لبنیات و کتیرا و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است که تابستان از طریق ولاشجرد و سوتلق اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «گنبله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر