معنی گنبد گردان
9 بازدید
[ گُمْ بَ دِ گَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) کنایه از آسمان است : ای منظره و کاخ برآورده به خورشید تا گنبد گردان بکشیده سر ایوان.دقیقی. این تخت سخت و گنبد گردان سرای ماست یا خود یکی بلند و بی آسایش آسیاست. ناصرخسرو. صانع قادر دگر ز بیغرضی گنبد گردان زرنگار کند.ناصرخسرو. مرکز خاکی نبود جای تو مرتبهٔ گنبد گردان طلب.خاقانی. وز هرچه نقد عالم عرفان است از هزار جزوی به کل گنبد گردان نمی رسد.عطار. گیرم فراز گنبد گردان است آرمش زی نشیب باستادی آید شبی که انجمن من را خلّخ کند بگونه نو شادی.ادیب نیشابوری. رجوع به گنبد گردا شود.
کلمات همقافیه با «گنبد گردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر