معنی گم گشتن
6 بازدید
[ ُگ گَ َت ] (مص مرکب) گم شدن. گم گردیدن. معدوم شدن. مفقود شدن : روز گم گشتن فرزند تقادیر قضا چاه دروازه کنعان به پدر ننماید. سعدی (صاحبیه). ربنا انا ظلمنا گفت و آه یعنی آمد ظلمت و گم گشت راه.مولوی.
کلمات همقافیه با «گم گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر