معنی گمراه گردیدن
6 بازدید
[ گُ گَ دی دَ ] (مص مرکب) بیره شدن. روگردان شدن. (ناظم الاطباء): به دشتی که گمراه گردی مپوی.اسدی. گمراه گردم از خود تا تو رهم نمایی از من مرا چه خیزد دوا کنون که تو مرایی. خاقانی. و رجوع به گمراه و گمراه شدن و گمراه گشتن شود.
کلمات همقافیه با «گمراه گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر