معنی گمراه کردن
8 بازدید
[ گُ کَ دَ ] (مص مرکب) فِتنه. (منتهی الارب). اِضلال. (زوزنی). (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). غَوایَة. غَیّ. تَغویَه. اِغواء. (منتهی الارب). سرگردان کردن. بی راه کردن. آواره کردن. به بیراهه انداختن. ضد رهنمونی کردن : درست از همه کارش آگاه کرد که مر شاه را دیو گمراه کرد.فردوسی. و قباد را بفریفت و گمراه کرد. (فارسنامه ابن البلخی ص ۸۴). و رجوع به گمراه شود.
کلمات همقافیه با «گمراه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر