معنی گمانیدن
7 بازدید
[ گُ دَ ] (مص) گمان کردن. اعتقاد داشتن. اندیشیدن. باور کردن : سپاهی که سگسار خوانندشان پلنگان جنگی گمانندشان.فردوسی. همانا گماند که من کودکم به دانش چنانچون بسال اندکم.اسدی. نباید که بدپیشه باشدت دوست که هر کس چنانت گماند که اوست.اسدی.
کلمات همقافیه با «گمانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر