معنی گماشته
6 بازدید
[ گُ تَ / تِ ] (ن مف) مقررشده. برقرارشده. مأمورشده. (ناظم الاطباء).[ گُ تَ / تِ ] (ن مف، اِ) عامل. وکیل. کارگزار. (آنندراج). ناظر. سرکار. پیشکار. (ناظم الاطباء). موکل : نامه ها رسید که سلیمانی رسید به شبورقان و از ری تا آنجا ولاة و عمال و گماشتگان سلطان سخت نیکو تعهد کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۸۸). در آن روزگار ایشان را در نشستن و برخاستن بر آن جمله دیدم که ریحان خادم گماشتهٔ امیر محمود بر سر ایشان بود. (تاریخ بیهقی). پادشاهان چون دادگر باشند طاعت باید داشت و گماشته بحق باید دانست. (تاریخ بیهقی). چون مدت سیصد سال تمام شد، چنانکه در همه عالم نه زر ماند و نه سیم موکلان و گماشتگان را مقرر کرده بودند. (قصص الانبیاء ص ۱۵۱). و از همهٔ جهان [ آفریدون ] مردم گرد آورد و عهدنامه نبشت و گماشتگان را داد فرمود و ملک بر پسران قسمت کرد. (نوروزنامه). چون به شهر آمد از گماشتگان خواست مشروح بازداشتگان.نظامی. و عمال و متصرفان و گماشتگان و نواب. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۸). تا غایت که ضریبهٔ خراج در ایام عمال و گماشتگان و کارکنان ماکان بن کاکی و... (تاریخ قم ص ۱۴۳).بر هر موضوع مقرر شده حکام و گماشتگان در برات نکنند. (تاریخ غازانی ص ۲۵۹). || سرکاتب. محاسب. نویسنده. || وزیر. || نوکر. خادم. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «گماشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر