معنی گماشتن

معنی گماشتن

7 بازدید
[ گُ تَ ] (مص) کسی را بر کاری گذاشتن. (فرهنگ رشیدی). نصب کردن. مسلط کردن. مستولی ساختن : کجا گوهری چیره شد زین چهار یکی آخشیجش بر او بر گمار.ابوشکور. ای جهانداری کاین چرخ ز تو حاجت خواست که تو بر لشکر بدخواهانْش بگمار مرا. منطقی. عدوی تو عدوی ایزدست و دشمن دین سپاه ایزد را بر عدوی خویش گمار.فرخی. و چون از این همه فارغ شدی پیادگان گمار تا غازی را نگاه دارند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۵). تدبیر آن است که ما این کار را فروگذاریم و دوستی نمائیم و کسان گماریم تا تضریبها می سازند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۲۱). همیدون به بندش همی داشتند بر او چند دارنده بگماشتند.اسدی. تنت کآن و جان گوهر علم و طاعت بدین هر دو بگمار تن را و جان را. ناصرخسرو. حق تعالی ابلیس را بر وی گماشت (ایوب) و آن بلا بر وی پدید آمد. (قصص الانبیاء ص ۱۳۶). حق تعالی گفت: ترا بر وی گماشتم و این قصه درست نیست. (قصص الانبیاء ص ۱۳۶). پس حق تعالی دیگر باره خواب بر ایشان گماشت. (قصص الانبیاء ص ۲۰۰). و گفتند این اسب فرشته ای بود که خدای عزوجل بصورت اسبی گماشت که ظلم او را از سر جهانیان برداشت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۴). و میخواهم که بجای هر کسی از ایشان یکی را از شما بگمارم. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۸۹). دوازده فرشته که ایزد تبارک و تعالی ایشان را بر عالم گماشته است. (نوروزنامه). بر آنی که غم بر دل من گماری من از غم نترسم بیا تا چه داری. ؟ (از سندبادنامه). تا تو برگشتی نیامد هیچ خلقم در نظر کز خیالت شحنه ای بر خاطرم بگماشتی. سعدی (طیبات). خداترس را بر رعیت گمار که معمار ملک است پرهیزگار. سعدی (بوستان). کوتوالی معتمد بر قلعه گماشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۴). گفت خود دادی به ما دل حافظا ما محصل بر کسی نگماشتیم.حافظ. || فرستادن. (ناظم الاطباء): حق تعالی بادی بر ایشان گماشت تا پراکنده شدند هفتادهزار مرد بسوی روم شدند. (قصص الانبیاء ص ۱۳۱). || حواله کردن. (آنندراج). || مصروف کردن : چون روز ببیند این معادی را هر کس که بر او خردش بگمارد. ناصرخسرو. || تنها گذاشتن. || اجازه و رخصت دادن. || رهانیدن و آزاد کردن. || سپردن. تفویض نمودن. (آنندراج). || نگریستن کارهای دیگری را. || مجبور کردن کسی را به گفتن. || اجرا کردن کاری را به قوت و قدرت حاکم و قاضی. || به زور گرفتن و ستم کردن. (ناظم الاطباء). - اندیشه گماشتن؛ فکر را متوجه کردن : خردمندان اگر اندیشه را بر این کار پوشیده گمارند. (تاریخ بیهقی). - برگماشتن؛ منصوب کردن. تعیین کردن : به هر گوشه کارآگهان برگمار نهانش همی جوی با آشکار.اسدی. یکی استواران بر او برگماشت کز او راز پوشیده، پوشیده داشت.نظامی. کسی کآوَرَد با تو در سر خمار بر او ظلمت خویش را برگمار.نظامی. سخن بر همین مقرر شد که یکی را به تجسس ایشان برگماشتند. (گلستان). - چشم گماشتن؛ چشم دوختن. معطوف داشتن چشم و نظر. طمع کردن در: جهان را بمردی نگهداشتی یکی چشم بر تخت نگماشتی.فردوسی. هم آیین پیشین نگه داشتی یکی چشم بر تخت نگماشتی.فردوسی. نیایش بجای پسر داشتی جز او بر کسی چشم نگماشتی.فردوسی. چون همنفسی کنم تمنا بر آینه چشم برگمارم.خاقانی. - دل گماشتن؛ طرح علاقه افکندن. دل بستن : گویی گماشته ست بلایی او بر هرکه تو دل بر او بگماری. رودکی (دیوان رودکی). - گوش گماشتن؛ گوش دادن. استماع کردن : چو باطل سرایند مگمار گوش چو بی ستر بینی بصیرت بپوش. سعدی (بوستان). دو کس بر حدیثی گمارند گوش ازین تا بدان ز اهرمن تا سروش. سعدی (بوستان). - همت گماشتن؛ همت ورزیدن. همت کردن : همگی همت بر آن گماشت که از بهر خلافت و تقلد... اقامت کسی را اختیار کند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۹).

کلمات هم‌قافیه با «گماشتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید