معنی گلیچه
8 بازدید
[ گُ چَ / چِ ] (اِ) جستن گلو را گویند و به عربی فواق خوانند. (برهان) (آنندراج). و به فارسی زغگک نامند. (آنندراج). جستن گلو که به تازی فواق گویند. (فرهنگ رشیدی). || قرص آفتاب و ماه. (برهان). || جیاتاغ. کماج (در خیمه). (یادداشت مؤلف). || قرص کوچک نان روغنی. (برهان). و رجوع به کلیچه شود.
کلمات همقافیه با «گلیچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر