معنی گلینوش
7 بازدید
[ گَ نُشْ ] (اِخ) نام طبیب یونانی که معرب آن جالینوس است. اسم این شخص به یونانی کلدیوس گلینوس بوده است. گذشته از کتب اسلامی در اسکندرنامهٔ منثور هم از او داستانهایی آمده است. (از فرهنگ شاهنامه تألیف شفق). و رجوع به جالینوس شود.[ گَ نُشْ ] (اِخ) یکی از ندمای قباد پرویز. (ولف). مقصود شیرویه است. در تاریخ طبری جلینوس (ص ۶۱۹)، و در اخبار الطوال حیلوس آمده است. دینوری مؤلف آن گوید: وی رئیس مستمیتة بود و مستمیتة گویا ترجمهٔ جان اوسپار (جانسپار) است و بر گروهی از سپاهیان اطلاق میشد که در دلاوری و بی باکی از مرگ نمی هراسیدند، نظیر «جاودانان» در عصر هخامنشیان. رجوع به ایران در زمان ساسانیان کریستنسن شود. (از حاشیهٔ ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی ص ۱۱۵۹). در متن ترجمهٔ بلعمی جالینوس معرب گلینوش آمده. بلعمی گوید: شیرویه، خسروپرویز را هنگامی که به خانهٔ ماه اسفند فرستاد و سرهنگی بر وی موکل کرد که نام او جالینوس و مردی مردانه بود. رجوع به متن همان صفحه شود: نشسته به در بر گلینوش بود که گفتی زمین زو پر از جوش بود. (شاهنامه چ بروخیم ص ۲۹۱۲). گلینوش بر پای جست این زمان ز دیدار ایشان بشد شادمان. (شاهنامه چ بروخیم ص ۲۹۱۲). گلینوش گفت ای جهاندیده مرد بکام تو بادا همه کارکرد. (شاهنامه چ بروخیم ص ۲۹۱۲).
کلمات همقافیه با «گلینوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر