معنی گلیجه
6 بازدید
[ گُ لْ لی جَ / جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان آختاچی بخش حومهٔ شهرستان مهاباد که در ۱۷۵۰۰ گزی جنوب خاوری مهاباد و ۲۹هزارگزی باختر راه شوسهٔ بوکان به میاندوآب واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنه اش ۷۴۴ تن است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، توتون و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ گُ جَ / جِ ] (اِخ) دهی است از دهستان تیر بخش مرکزی شهرستان اردبیل که در ۳۰هزارگزی باختر اردبیل و ۹هزارگزی راه شوسهٔ تبریز به اردبیل واقع است. هوای آن معتدل و سکنه اش ۲۵۴ تن است. آب آنجا از رودخانه تأمین میشود. محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ گُ جَ / جِ ] (اِخ) ده مخروبه ای است از بخش اترک شهرستان گنبدقابوس که در ۴۶۰۰۰گزی شمال خاوری لاشلی برون، کنار رودخانهٔ اترک نزدیک مرز ایران و شوروی واقع شده است. در حدود ۲۵۰ تن ترکمن در اطراف این محل ساکنند که زمستان متفرق میشوند. شغل عمدهٔ آنان زراعت و گله داری است. آب آنجا از رودخانهٔ اترک تأمین میشود. محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «گلیجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر