معنی گلی

معنی گلی

6 بازدید
[ گُ ] (ص نسبی) رنگ سرخ. به گونهٔ گل. (آنندراج). به رنگ گل. || (اِ) نام قسمی یاقوت که آنرا وردی نیز نامند. (مؤلف). || از نامهای دختران.
[ گِ ] (ص نسبی) گل آلود. گلناک. آلوده به گل. منسوب به گل و خاکی. || سفالی و ساخته شده از گل. (ناظم الاطباء). - امثال: عمر گلی است ، سخت بداخم. عظیم ترش رو. گلی برای کسی آب گرفتن ؛ در تداول عامه، مقدمات زیان یا آسیب برای کسی فراهم ساختن. برای او مایه گرفتن.
[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان گسبایر بخش حومهٔ شهرستان بجنورد که در ۲۳هزارگزی شمال باختری بجنورد و ۳هزارگزی جنوب راه شوسهٔ عمومی بجنورد به اینچه واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنه اش ۳۴۶ تن است. آب آنجا از قنات تأمین می شود. محصول آن غلات، بنشن، چغندر و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است که در تابستان اتومبیل می توان به آنجا برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ گُ ] (اِخ) دهی است از بخش نمین شهرستان اردبیل که در ۲۲هزارگزی خاور اردبیل و ۳هزارگزی راه شوسهٔ اردبیل به آستارا واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنه اش ۸۸۸ تن است. آب آنجا از رودخانه تأمین میشود. محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه که در ۸هزارگزی جنوب باختری قره آغاج و ۳۳هزارگزی جنوب خاوری راه شوسهٔ مراغه به میانه واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنه اش ۳۳۰ تن است. آب آنجا از چشمه سارها تأمین میشود. محصول آن غلات، نخود، بزرک و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان کلخوران بخش مرکزی شهرستان اردبیل که در ۹هزارگزی باختر اردبیل و ۴هزارگزی راه شوسهٔ اردبیل به تبریز واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنه اش ۵۴۵ تن است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ گِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان جوانرود بخش پاوهٔ شهرستان سنندج که در ۴۲۰۰۰گزی جنوب خاوری پاوه و ۷۰۰۰گزی باختر قلعه جوانرود واقع شده و دارای ۴۹ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «گلی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید