معنی گلکوبی
7 بازدید
[ گُ ] (حامص مرکب) (از: گل + کوب، کوبیدن +ی، پسوند حاصل مصدر، اسم معنی). (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). سیر و گشتی باشد که در اول بهار کنند و آن چنان بود که مقدم بر جمیع گلها گل زردی بشکفد و مردمان از آن گل بسیار بچینند و بر باغها رفته در حوضهای باغ ریزند و جشن کنند. (برهان) (آنندراج) (فرهنگ رشیدی). سیر و گردش در باغ در فصل بهار. (ناظم الاطباء): خدایگان جمال و خلاصهٔ خوبی به باغ عقل درآمد برسم گل کوبی.مولوی.
کلمات همقافیه با «گلکوبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر