معنی گلوگاه

معنی گلوگاه

54 بازدید
[ گُ / گَ ] (اِ مرکب) محل گلو و حلقوم. (ناظم الاطباء). حنجره. (ملخص اللغات): حلق بگرفتش مانندهٔ نَسناسی برنهادش به گلوگاه چنان داسی. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۲۰۵). زبان و گلوگاه و یک نیمه تن فرودوخت با گردن کرگدن.اسدی. داشت لقمان یکی کریچهٔ تنگ چون گلوگاه نای و سینهٔ چنگ .سنائی. ساقی آن عنبرین کمند امروز در گلوگاه ساغر افشانده ست.خاقانی. زبان بند کن تا سر آری بسر زبان خشک به تا گلوگاه تر.نظامی. || بغاز. مضیق. || آن جزء از ساق گیاه که بریشه پیوسته است . (یادداشت مؤلف).
[ گَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان سرویزن بخش ساردوئیهٔ شهرستان جیرفت واقع در ۷۰۰۰گزی جنوب خاوری ساردوئیه، سر راه مالرو جیرفت به ساردوئیه. دارای ۳۰ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ گَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان طارم بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس واقع در ۶۰۰۰۰گزی جنوب باختری حاجی آباد و ۵۰۰۰گزی جنوب راه مالرو طارم به فورک. دارای ۳۰ تن سکنه است. مزرعهٔ سرای جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ گَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حاجی آباد ایزدخواست بخش داراب شهرستان فسا واقع در ۴۷۰۰۰گزی جنوب راه داراب به دردشت و ایزدخواست. دارای ۱۱ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ گَ ] (اِخ) قصبه ای است از دهستان پنج هزار بخش بهشهر شهرستان ساری واقع در ۲۷۰۰۰گزی خاور بهشهر بین راه آهن و راه شوسهٔ. هوای آن معتدل و دارای ۵۳۵۰ تن سکنه است. آب آن از چشمه و رودخانهٔ محلی و محصول آن برنج، غلات، پنبه، مرکبات، صیفی، توتون و سیگار است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان کرباس بافی است. دارای دفتر پست و تلگراف در راه آهن است. دبستان و نگهبانی، پزشک بهداری و در حدود ۳۰ باب دکان نیز دارد. ایستگاه راه آهن در شمال آبادی بین ایستگاه تیرتاش و بندر گز به نام گلوگاه واقع است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ گَ ] (اِخ) دهی است از بخش بندپی شهرستان بابل واقع در ۳۸۰۰۰گزی جنوب بابل. هوای آن معتدل و دارای ۲۱۰ تن سکنه است. آب آن از سجادرود و محصول آن برنج، مختصر چای و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. دبستان دارد و در تابستان سکنه به ییلاق شیخ موسی میروند. از طرف مالکین محل، بنائی برای بهداری احداث شده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «گلوگاه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید