معنی گلوچ
9 بازدید
[ گُ ] (اِ) چشمک و غمزهٔ با چشم. (ناظم الاطباء) (شعوری ج ۲ ورق ۳۱۶): مگر بوده گلوچی اندر آن بزم کشیده این چنین وضع آن پری شرم. لطیفی (از شعوری).
کلمات همقافیه با «گلوچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وچ» برای سرودن شعر