معنی گلوله
51 بازدید
[ گُ لو لَ / لِ ] (اِ) غلوله. قیاس شود با هندی باستان گلاو (عدل، لنگه)، کردی گلور، گولوک (گلوله)، ایضاً کردی، کلول (لوله، غلطیدن، سقوط سخت) و ایضاً کردی، گولوله . (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). غلوله که گروههٔ ریسمان و غیره باشد. (برهان) (آنندراج). مهره. بندقه. پاره ای از سرب یا دیگر فلز گردکرده که در سلاحهای ناری به کار برند. زواله. غالوک.
کلمات همقافیه با «گلوله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر