معنی گلوده
7 بازدید
[ گُ / گَ دِهْ ] (نف مرکب) گلودهنده. || گلو به بند عشق داده و هنوز هم این لغت در زبانها هست که گویند گلوی فلان پیش فلان گیر کرده : تشنه ای را که او گلوده توست آب در ده که آب درده توست. نظامی (هفت پیکر چ وحید ص ۱۷۶). یعنی تشنه ای را که گلویش در بند عشق توست، آب وصال در ده زیرا او هم در عوض، آب دهندهٔ توست. (حاشیهٔ هفت پیکر وحید ص ۱۶۹).
کلمات همقافیه با «گلوده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر