معنی گلوج
6 بازدید
[ گَ ] (اِ) نانی که در آتش یا خاکستر تنور افتاده و سوخته باشد. (شعوری ج ۲ ورق ۲۹۳): هرکه را خشم کرد شد مفلوج شده محتاج کهنه ها و گلوج. لطیفی (از شعوری).
کلمات همقافیه با «گلوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر