معنی گلناری
7 بازدید
[ گُ ] (ص نسبی) هرآنچه برنگ گلنار بود. عنابی رنگ. (ناظم الاطباء). سرخ رنگ : حجله و بزمه ای بزرکاری حجله عودی و بزمه گلناری.نظامی. مرا ز نان جو خویش چهره کاهی به که از شراب حریفان سفله گلناری. امیدی رازی.[ گُ ] (ص نسبی) جلناری. قسمی از یاقوت، دون ارجوانی و فوق لحمی. رجوع به کتاب الجماهر بیرونی ص ۳۳ و ۵۰ شود.
کلمات همقافیه با «گلناری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر