معنی گلمکان
5 بازدید
[ گُ مَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش طرقبهٔ شهرستان مشهد، در شمال باختری مشهد و محدود است از طرف شمال به کوه تخت رستم، از جنوب به دهستان شاندیز، از باختر کوه بینالود و از خاور به دهستان بیزکی و چناران. کلیهٔ قرای این دهستان که عبارت از ۳۳ آبادی است در داخل دره و دامنه خاوری بینالود واقع است. این کوه بواسطهٔ ارتفاعی که دارد ریزش برف و باران در ارتفاعات و دامنهٔ آن زیاد و بالنتیجه از آب آن قراء و قصبات اطراف استفاده قابل ملاحظه نموده و کلیهٔ دهات اطراف دارای محصول فراوان و باغات زیاد میباشد و بهمین جهت بیشتر قرای این دهستان ییلاقی و تفرج گاه اهالی شهر مشهد است. در ۱۲هزارگزی جنوب خاوری گلمکان محلی است موسوم به چشمه سبز این محل در دامنهٔ کوه نیشابور واقع شده و مساحت آن در حدود ۱۵۰۰ گز است. اطراف این محل را کوههای مرتفع احاطه نموده فقط از یک طرف به عرض تقریباً ۳۰ یا ۴۰ گز از بریدگی استفاده شده، راهی است که داخل این محوطه آب فراوانی از زمین میجوشد که استخر بزرگی را تشکیل داده و از اطراف این استخر نیز چشمه های فراوانی از دامنهٔ کوه جاری است که آب این چشمه ها نیز داخل استخر شده و همهٔ این آبها از همان دهانه خارج و دهستان گلمکان را مشروب مینماید. بین این چشمه ها چشمه ای است موسوم به چشمهٔ اشتها آب آن تا اندازه ای سرد و گواراست و برای هرگونه اغذیه محلل خوبی است. هوای آن بقدری سرد است که از ۶هزارگزی اشجار آن کوتاهتر و تا ۳هزارگزی خاتمه یافته از سه هزارگزی تا محل چشمه سبز فقط گیاه میروید. بواسطهٔ صعب العبور بودن راه و سردی هوا و نداشتن سکنه، کمتر اهالی به آن محل میروند. بطور کلی گلمکان و قرای آن عموماً ییلاقی و کوهستانی است و از ۳۳ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل میشود. مجموع نفوس آن در حدود ۱۴۵۶۲ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ گُ مَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکز دهستان گلمکان بخش طرقبهٔ شهرستان مشهد واقع در ۱۸هزارگزی شمال باختری طرقبه و ۵هزارگزی باختر راه شوسهٔ قدیمی مشهد به قوچان. هوای آن معتدل و دارای ۲۲۶۴ تن سکنه است. آب آن از رودخانه و چشمه سار و قنات و محصول آن غلات، میوه و خشکبار است. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان قالی بافی و راه آن اتومبیل رو است. دارای دبستان و دفتر ازدواج و طلاق است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «گلمکان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر