معنی گلمهره
6 بازدید
[ گِ مُ رَ / رِ ] (اِ مرکب) هر گلوله و مهره را گویند که از گل سازند عموماً و کمان گروهه را خصوصاً. (برهان) (آنندراج): بر سر هر یک مردی یک مهره گل از سفال گل مهرهٔ از سفاله... که چنانکه گل را بیزی و آنرا سفال کنی هر یک چند پشکل گوسفند و بر هر گل مهره نام آن کس نبشته. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی قصهٔ اصحاب فیل). هر حجتی که گفت بدو رد کنی و باز اندر دهان نهیش چو گل مهره در تفک. سوزنی (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). دو صد مهره بر یکدگر ساخته ست که گل مهرهٔ نو بپرداخته ست. سعدی (بوستان). || کرهٔ زمین. || کنایه از آدمی. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «گلمهره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر