معنی گلغنده
7 بازدید
[ گُ غَ دَ / دِ ] (اِ مرکب) (از: گل + غند) گلغونده. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). پنبهٔ برزده باشد که بجهت رشتن گلوله کرده باشند. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج): در میانشان نجیب مندهٔ من همچو در بند خار گلغنده. سوزنی سمرقندی (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). باغنده نیز گویند و چون کسی سست و کاهل شود گویند: گل غنده شده است. (فرهنگ رشیدی). و رجوع به گلغونده شود.
کلمات همقافیه با «گلغنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر