معنی گلشهر
8 بازدید
[ گُ شَ ] (اِخ) نام زن پیران ویسه است که سپهسالار افراسیاب باشد. (برهان) (آنندراج): که نگشاید این بند من هیچکس گشاینده گلشهر خواهیم و بس.فردوسی. بیاورد گلشهر دخترشْ را نهاد از بر تارک افسرشْ را.فردوسی. سپهبد بپیچید در خواب خوش بجنبید گلشهر خورشیدفش.فردوسی. و رجوع به فهرست ولف شود.[ گُ شَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ابتر بخش حومهٔ شهرستان ایرانشهر واقع در ۲۲۰۰۰گزی شمال خاوری ایرانشهر و ۱۳۰۰۰گزی خاور راه شوسهٔ ایرانشهر به خاش. هوای آن گرم و دارای ۱۸۰ تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، خرما، ذرت و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن فرعی است. ساکنان از طایفهٔ میر هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «گلشهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر