معنی گل‌زرد

معنی گل‌زرد

7 بازدید
[ گُ لِ زَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) شب بوی. (صحاح الفرس). گیاهی است از خانوادهٔ گل سرخ. (گیاه شناسی ثابتی ص ۲۱۰). گونه ای است از نسترن که در گیفان و بجنورد یافت میشود و بنام گل زرد معروف است، یک جور از این گونه به نام گل دورنگ شناخته میشود. گونهٔ دیگری هم هست به نام گل زرد میخوانند. (جنگل شناسی ساعی ج ۱ ص ۲۷۱). درختچه های خرد از این گل در راه گیفان به بجنورد به حال وحشی است و برای پرچین در نقاط کوهستانی پیرامون باغها میکارند. ورد اصفر. قسمی گل محمدی به رنگ زرد و از آن قسمی پرپر است که به نهایت زیباست. (یادداشت مؤلف): تا چو بر شاخ گل زرد چو دینار شود لالهٔ سرخ چو بیجاده بتابد ز کمر.فرخی. گل زرد و گل خیری و بید باد شبگیری ز فردوس آمدند امروز سبحان الذی اسری. منوچهری. گل زرد و گل دورو گل سرخ و گل نسرین ز درد و داغ دادستند ما را خط استغنی. منوچهری. دل غالیه فام است و رخش چون گل زرد است گویی که شب دوش می و غالیه خورده ست. منوچهری. تو پنداری که نسرین و گل زرد بباریده ست بر پیروزه گون لاد. ناصرخسرو. رویم گل زرد شد از درد جهالت وین سرو بناوقت بخمید چو چنبر. ناصرخسرو. در این باغ از گل سرخ و گل زرد پشیمانی نخورد آن کس که برخورد. نظامی. || مجازاً خورشید در این بیت : هزاران نرگس از چرخ جهانگرد فروشد تا برآمد یک گل زرد.نظامی.
[ گُ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهدشت بخش طرهان شهرستان خرم آباد واقع در ۱۲هزارگزی جنوب خاوری کوهدشت و ۱۴هزارگزی جنوب اتومبیل رو خرم آباد به کوهدشت. هوای آن معتدل و دارای ۱۸۰ تن سکنه است. آب آن از نهر و چاه و محصول آن غلات و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان سیاه چادربافی است. راه آن اتومبیل رو است و ساکنان از طایفهٔ سوری و چادرنشین اند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ گِ لِ زَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) گلی است و آنرا از موضعی که نزدیک است به قسطنطنیه آورند. و آنرا به عربی طین الصنم و طین الاصفر خوانند سرد و خشک است بر ورمهای گرم طلا کنند نافع باشد و اسهال خونی را ببندد. (برهان) (آنندراج). طین زرد و طین اسفر است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).
[ گُ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع در ۳هزارگزی شمال الیگودرز، کنار راه مالرو الیگودرز. هوای آن معتدل و دارای ۲۶۱ تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، لبنیات، پنبه و چغندرقند است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان جاجیم بافی و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ گُ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دره صیدی بخش اشترینان شهرستان بروجرد، واقع در ۱۶هزارگزی شمال خاوری اشترینان، کنار راه مالرو کوشکی بالا به اشترینان. هوای آن سرد و دارای ۷۲۶ تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن غلات است. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ گُ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان یوسف وند بخش سلسلهٔ شهرستان خرم آباد واقع در ۲۲هزارگزی باختر الشتر و ۵هزارگزی باختر راه شوسهٔ خرم آباد به کرمانشاه. هوای آن سرد و دارای ۲۴۰ تن سکنه است. آب آن از رودخانهٔ کهمان و محصول آن غلات، حبوبات و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. ساکنان از طایفهٔ یوسف وند هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ گُ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بالا شهرستان نهاوند واقع در ۲۰۰۰گزی جنوب شهر نهاوند، کنار باختری راه شوسهٔ نهاوند به ملایر و بروجرد. هوای آن سرد و دارای ۳۰۰ تن سکنه است. آب آن از رودخانه و محصول آن غلات، توتون، چغندر و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گُ زَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان قلقل رود شهرستان تویسرکان واقع در ۲۷۰۰۰گزی جنوب باختری شهر تویسرکان و ۳۰۰۰گزی شمال باختری باباکمال. دارای ۱۰ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گُ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی شهرستان بهبهان واقع در ۲۰هزارگزی شمال باختری بهبهان و ۲۰هزارگزی شمال راه شوسهٔ بهبهان به اهواز. هوای آن گرم و دارای ۱۵۳ تن سکنه است. آب آن از چشمه و رودخانه و محصول آن غلات، برنج، کنجد، حبوبات، پشم و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «گل‌زرد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید