معنی واژه گلروی
6 بازدید
[ گُ ] (ص مرکب) گلگون و آنکه چهرهٔ آن مانند شکوفه باشد. (ناظم الاطباء). گلرو. زیبارو. زیبا. گلچهره : گر شاهد است سبزه بر اطراف گلستان بر عارضین شاهد گلروی خوشتر است. سعدی (بدایع). یار من شکرلب و گلروی و من در درد دل گر کند درمان این دل زآن گل و شکر سزد. سوزنی. هنگام گل رسید ز گلروی لعبتی بر بوسه رام گشته محابا مکن کنار. سوزنی.