معنی واژه گلرخسار
5 بازدید
[ گُ رُ ] (ص مرکب) گل رخ. آنکه رخسارش چون گل باشد. گلچهره. زیبارخسار: از این جعدمویی، سمن بویی، ماهرویی، مشتری عذاری، گلرخساری. (سندبادنامه ص ۲۳۵). انگبین لب شدی و گلرخسار انگبین بی مگس چو گل بی خار.نظامی. آمدند آنگهی پذیرهٔ کار پیش آن سروقد گلرخسار.نظامی. و در موضع سقاة هرخوش پسری... گلرخساری... کمر بر میان بسته. (جهانگشای جوینی).