معنی گلبام
6 بازدید
[ گُ ] (اِ مرکب) آواز بلندی باشد که نقاره چیان و شاطران و قلندران و معرکه گیران در وقت نقاره نواختن و شلنگ زدن و معرکه بستن به یکبار کشند. (برهان) (جهانگیری): صبح گلفام شد ارواح طلب تا نگرند گوی گلبام زد اجسام بگو تا شنوند. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۱۰۲). بختش به صبح خیزی تا کوفت کوس دولت گلبام کوس او را دستان تازه بینی. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۴۴۱). و رجوع به گلبانگ شود. || نام لحنی از لحنهای موسیقی. (غیاث): می به قدح در چنانک شیرین در مهد زر باربدی وار کوس برزده گلبام صبح. خاقانی. ساغر گلفام خواه کز دهن کوس نغمهٔ گلبام وقت بام برآمد.خاقانی. ز گلبام شبابه زندباف دریده صبا شَعر گل تا به ناف. نظامی (شرفنامه چ وحید ص ۳۴۶).
کلمات همقافیه با «گلبام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر