معنی گلاوه
6 بازدید
[ گَ وَ / وِ ] (ص) کالیوه. کالیو. احمق. ابله. (شعوری ج ۲ ورق ۳۰۶).[ گِ وَ / وِ ] (اِ مرکب) همان گلابه است که گل و لای و گل به آب سرشته که بدان دیوار اندایند. (آنندراج). رجوع به گلابه شود.[ گَ وَ / وِ ] (اِخ) دهی است از دهستان پیران بخش حومهٔ شهرستان مهاباد واقع در ۶۱هزارگزی جنوب باختری مهاباد و ۷هزارگزی جنوب خاوری راه شوسهٔ خانه به نقده. هوای آن معتدل و دارای ۷۰ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه و محصول آن غلات، توتون و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. به این ده گل آباد نیز میگویند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «گلاوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر