معنی گلانگبین
6 بازدید
[ گُ اَ گَ ] (اِ مرکب) گلی که با انگبین آمیزند چنانکه گلقند. گلی که با قند آمیزند. (فرهنگ رشیدی): گر بر کران دجله کسی نام او برد آب انگبین ناب شود گل گل انگبین. عمادی مروزی (از احوال و آثار رودکی تألیف سعید نفیسی ص ۱۱۹۲). || معجونی از گل سوری و عسل. (مفاتیح). || دارویی که با گل و انگبین سازند، مانند: گلقند و گلشکر. جلنجبین. گلشکر: زاهد گفتا چه جای این است این نیست گیا گل انگبین است.نظامی. کو کسی کو گل انگبین نخورد مخوراد آن کسی که این نخورد.نظامی.
کلمات همقافیه با «گلانگبین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر