معنی گلافشان
5 بازدید
[ گُ اَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بیشه سر بخش مرکزی شهرستان شاهی واقع در ۸هزارگزی شمال خاوری شاهی. منطقه ای است کوهستانی و جنگلی. هوای آن معتدل و مرطوب و دارای ۷۰۰ تن سکنه است. آب آن از چشمه و رودخانهٔ درکا و محصول آن برنج، نیشکر، ابریشم، غلات، کنف و صیفی است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان شمد ابریشم، چادرشب و کرباس بافی است. راه مالرو دارد و از گله داران دهستان راستوبی سیان حدود این آبادی می آیند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ گُ اَ ] (اِ مرکب) در تداول مردم خراسان، مخملک یا سرخک یا آبله مرغان را گویند.[ گُ اَ ] (نف مرکب) افشانندهٔ گل. گل ریزنده. گل بسیار پراکنده کننده. پراکنده کنندهٔ گل و شکوفه : چنان بد که در پارس یک روز تخت نهادند زیر گل افشان درخت.فردوسی. پرستنده را گفت قیصر که تخت بیارای زیر گل افشان درخت.فردوسی. بفرمان ببردند پیروزه تخت نهادند زیر گل افشان درخت.فردوسی. سر حوض شاهی و سرو سهی درخت گل افشان و بید و بهی.فردوسی. || نوعی از آتشبازی است. (آنندراج): سه گونه آتش در سه جای رخشان به خانه در گل افشان بود از ایشان. (ویس و رامین). در آن بزم آراسته چون بهشت گل افشان تر از ماه اردیبهشت. نظامی. هر کجا ریگ بود رنگ گرفت هر کجا گلخنی گل افشان شد. ؟ (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۰۰). رجوع به گلفشان و گل افشان کردن و گل افشان گشتن و گل افشانی شود.[ گُ اَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ساری رودپی بخش مرکزی شهرستان ساری، واقع در ۹۰۰۰ گزی باختر شهر ساری. هوای آن معتدل و دارای ۳۰ تن سکنه است. آب آن از رودخانهٔ تجن و محصول آن برنج، غلات، پنبه و سبزیجات و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «گلافشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر