معنی گلابی

معنی گلابی

12 بازدید
[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان طرهان بخش طرهان شهرستان خرم آباد واقع در ۴۸هزارگزی باختر کوهدشت و ۴۸هزارگزی باختر اتومبیل رو خرم آباد به کوهدشت. هوای آن معتدل و دارای ۱۲۰ تن سکنه است. آب آن از چاه و چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان سیاه چادربافی است. راه آن اتومبیل رو و ساکنان از طایفهٔ کوشکی اند و چادرنشین هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ گُ ] (اِ مرکب) قسمی از امرود و اقسام آن بسیار است. بلخی، نطنزی [ نظیر ]، عباسی و امیری. (آنندراج). امرود. (غیاث). از جمله میوه هایی که دانه های آن لعاب بسیار دارد. (گیاه شناسی گل گلاب ص ۲۲۷). سفرجل. شاه میوه. کمثری : به گلابی نفس کنم مشکین یا کنم سیب سرخ را تحسین. شرف الدین علی یزدی (از آنندراج). گلابی به خوشبویی مشک ناب درخشنده چون شیشهٔ پرگلاب. میرزا طاهر وحید (از آنندراج). || نام شیرینیی که اکثر برگ گل در آن اندازند و بدین معنی نیز پارسی ساخته اهل هند است. (آنندراج). قسمی از حلوا. (ناظم الاطباء). || شیشهٔ کوچک مدور و رنگین و منقش باشد. (غیاث). شیشهٔ کوچکی که گلاب و شراب و مانند آن در آن کنند خصوصاً ولیکن از اهل ایران شنیده شد که بدین معنی محاوره ولایت نیست لفظ تراشیدهٔ اهل هند است. و شعرای به هند آمده بسته اند. (از آنندراج): بی خودم از لب مستی که چو آب زمزم غنچه ته جرعه او را به گلابی دارد. سلیم (از آنندراج). بازآ که گلابی دو چشمم بی روی تو از گلاب خالی است. ملاطغرا (از آنندراج). و رجوع به گلاب پاش و گلابدان شود. || (ص نسبی) به گلاب کش نیز اطلاق کنند. (آنندراج). آنکه گلاب میسازد. (ناظم الاطباء): چه خوش گفت آن گلابی با گلستان که هرچت باز باید داد مستان.نظامی. || رنگی هم رنگ گل سرخ و آنرا چهره ای نیز گویند. (آنندراج): از تربیت آب حیات گل رویش فرداست که آن سیب و ذقن گشته گلابی. آخوند مسیحایی (از آنندراج). گلی چو روی عرقناک او گلابی نیست پیاله ای چو لب لعل او شرابی نیست. ملا مفید بلخی (از آنندراج). به هر رنگی که باشد آب نرگس رنگ میگیرد به یاد چشم مستی ریختم اشک گلابی را. ارادت خان واضح (از آنندراج).
[ گُ ] (اِخ) چشمه... از بلوکات داراب و سرچشمه رود شاهیجان است. (فارسنامهٔ ناصری گفتار دوم ص ۱۹۹).

کلمات هم‌قافیه با «گلابی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید