معنی گلابه
7 بازدید
[ گِ بَ / بِ ] (اِ مرکب) گل و لای. (غیاث) (آنندراج). گِلاب. || گِل به آب سرشته که بدان دیوار اندایند. (غیاث) (آنندراج): چو دیوار شهر اندرآید ز پای گلابه نباید که ماند بجای. فردوسی.[ گُ بَ / بِ ] (اِخ) دهی است از دهستان دوقایی بخش حومهٔ شهرستان قوچان واقع در ۳۸هزارگزی جنوب قوچان و ۱۲هزارگزی جنوب راه شوسهٔ عمومی مشهد به قوچان. هوای آن معتدل و دارای ۳۰ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه و محصول آن غلات و بنشن و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «گلابه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر