معنی گلابزن
6 بازدید
[ گُ زَ ] (اِ مرکب) گلاب پاش. گلابدان : گل را چه گرد خیزد از ده گلابزن مه را چه ورغ بندد از صد چراغدان. ؟ (از کلیله و دمنه). در قهقهه ز گریهٔ دل چون گلابزن وز خرمی ز سوز جگر همچو مجمرم. سیدحسن غزنوی. هین! که گذشت وقت گل سوی چمن نگاه کن راح نسیم صبح بین ابر گلابزن نگر. عطار (دیوان ص ۳۰۶). و رجوع به گلابدان و گلاب پاش شود.
کلمات همقافیه با «گلابزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر