معنی گلابتون
8 بازدید
[ گُ ] (اِ) ابریشم غاژکرده و به صورت پنبهٔ محلوج درآمده. (یادداشت به خط مؤلف). رشتهٔ زر و سیم. (ناظم الاطباء): و کیف جیب به ریسمان زر رشته که آنرا گلابتون نیز خوانند. (دیوان نظام قاری ص ۱۵۵). طلایی باشد که از حدیده کشیده به هیأت ریسمانهای باریک ساخته باشند و آنرا اکنون در ایران گلابتون گویند. (حاشیهٔ چهارمقاله چ معین ص ۳۵ از یادداشتهای محمد قزوینی). - امثال: یک پسر کاکل زری و یک دختر گیس گلابتونی.
کلمات همقافیه با «گلابتون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر