معنی واژه گفتی
10 بازدید
[ گُ تَ / تِ ] (ق) مانا. همانا. پنداری. ظاهراً. گویا.گویی : نرم نرمک ز پس پرده به چاکر نگرید گفتی از میغ همی تیغ زند گوشهٔ ماه.کسایی. هوا گفتی از نیزه چون بیشه گشت خور از گرد اسبان پراندیشه گشت. فردوسی. اما قرار نمی یافتم و دلم گواهی می داد که گفتی کاری افتاده است. (تاریخ بیهقی). - امثال: گفتی به پالوده خوردن می رود؛ برای کسی که در رفتن شتاب زدگی دارد. نیز بسیار آرام و مطمئن : مادرش زره بر وی راست می کرد... و می گفت دندان افشار با این فاسقان، چنان که گفتی او را به پالوده خوردن می فرستد. (تاریخ بیهقی ص ۹۰).