معنی گفتی

معنی واژه گفتی

10 بازدید
[ گُ تَ / تِ ] (ق) مانا. همانا. پنداری. ظاهراً. گویا.گویی : نرم نرمک ز پس پرده به چاکر نگرید گفتی از میغ همی تیغ زند گوشهٔ ماه.کسایی. هوا گفتی از نیزه چون بیشه گشت خور از گرد اسبان پراندیشه گشت. فردوسی. اما قرار نمی یافتم و دلم گواهی می داد که گفتی کاری افتاده است. (تاریخ بیهقی). - امثال: گفتی به پالوده خوردن می رود؛ برای کسی که در رفتن شتاب زدگی دارد. نیز بسیار آرام و مطمئن : مادرش زره بر وی راست می کرد... و می گفت دندان افشار با این فاسقان، چنان که گفتی او را به پالوده خوردن می فرستد. (تاریخ بیهقی ص ۹۰).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید